مطلع غزل های کلاس حافظ

1) رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

2) اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد/ ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد

3) سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی/ خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

4) راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست/ آن جا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

5) حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست/ باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

6) بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد/ بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

7) عکس روی تو چو در آینۀ جام افتاد/ عارف از خندۀ می در طمع خام افتاد

8) صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد/ ورنه اندیشۀ این کار فراموشش باد

9) دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند/ وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

10) سالها دل طلب جام جم از ما می کرد/ وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد

11) کس نیست که افتادۀ آن زلف دوتا نیست/ در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست

/ 0 نظر / 36 بازدید